📌جامعه شناسیِ شهوت
جامعه شناسی شهوت
بیایید این نمونه از یک رخداد شهوانی را مرحلهبهمرحله بررسی کنیم.
- تماس چشمی با ابژه برقرار میشود.
- آن ابژه بی درنگ به عنوان موضوعی شهوت انگیز تشخیص داده میشود. «رادارِ» ناخودآگاهِ شهوت همیشه روشن است و پیوسته محیط را اسکن میکند. شناسایی! قفل شدنِ نگاه ]روی هدف[ بهصورت خودکار رخ میدهد؛ در این مرحله، فردِ شهوتران هیچ انتخابی در این باره ندارد.
- در کسری از ثانیه (به اندازهی یک پلکزدن)، «جرعهای» نوشیده میشود؛ یک تصاحبِ بصری. اما این «جرعه» چیست؟ در این مورد، آنچه مرد میبیند (تصویری که بر شبکیهاش نقش میبندد) – یک انسان است؛ یک زن. اما آنچه واقعاً ادراک میشود، آن انسان نیست؛ این محصولِ تمایلِ خودِ اوست که از اعماق درونش برمیخیزد. تصویر شبکیه، سرد و خنثی است؛ اما تصویر پردازششده، داغ و گیرا. این نخستین نشانهی تحریف است. بنابراین، یک نیرویِ روحانیِ منفی در درون فردِ شهوتران مشغول کار است.
- تخیل، که توسطِ شهوت انرژی میگیرد، بر اساس تصویرِ درکشده ساخته میشود. این تخیل ممکن است تمام توجه و وسواسِ خود را تنها بر یک عضو یا ویژگیِ خاصِ بدنِ آن فرد متمرکز کند. بسته به شرطیسازیها و تجربیاتِ پیشین، این موضوع میتواند تقریباً هر چیزی باشد. اندامهای جنسی یا فتیشهای آشکاری مانند پا یا سینه را فراموش کنید؛ لبهای یک زن، دست، انگشتان، ناخنها یا دستکشِ او هم میتواند کافی باشد. یا حتی صرفاً هالهی جنسیای که فرد از خود ساطع میکند. در شهوتِ همجنسگرایانه، برای مردی دیدن یک کفش و جورابِ مردانه در یک تبلیغ یا ویترین، محرک است. شنیده شده که فردِ دیگری نیز میگفت موهای سینهی مردان او را دیوانه میکند. تنوع این محرکها برای فردِ شهوتران نشان میدهد که یادگیری و تجربه تا چه اندازه در نیروهایی که جنسیّت انسان را شکل میدهند، نقش دارند. شهوت، به تصویر، هاله و شدتی میبخشد که در نسخهی اصلی وجود ندارد. واقعیتِ آن ابژهی جنسی تحریف شده و غیرواقعی میشود.
- نیرویی که به این تصویرِ تصاحبشده جان میبخشد، بسیار قدرتمند است، زیرا باید واقعیت و حسهای طبیعیِ خودِ فرد را در هم بشکند و بر آن غلبه کند. فردِ شهوترانِ وسواسی این کار را برخلاف اراده یا وجدان خود انجام میدهد، فارغ از اینکه این وجدان تا چه حد زیرِ سالها فعالیتی اینچنین مدفون شده باشد. با این حال، او این کار را با ارادهی خود انجام میدهد؛ و همین، کشمکشی درونی برایش پدید میآورد. در همان حال، نیرویی بر او چیره میشود؛ گویی «تسخیر» شده است، و هجومی از «انرژی» و قدرت را تجربه میکند. تحریف، در درونِ خودِ او رخ میدهد؛ بنابراین، آنچه در حقیقت تحریف میشود، هویت خودِ اوست. او آن تحریف را میخواهد؛ پس آیا آن مرد بیآنکه خود بداند، در حقیقت تشنهی تحریف هویتِ خویش نیست؟ تحریف هویتِ جنسی.
- یکی از دلایلی که این «مادهی مخدر» بهطور فزایندهای خواستنیتر میشود، این است که فردِ شهوتران به شکلی غیرطبیعی سرشار از انرژی و احساس قدرت میشود؛ گویی نیرویی در حال شارژ کردن اوست. اگرچه واقعیت شخصیِ او عملاً مغلوب شده، اما او احساس توانمندی میکند. فرد احساس میکند به موجودی فراانسانی تبدیل شده است (آیا این هم پیوندی دیگر با خشونت است؟). با موجودیتی روبهرو هستیم که بهغایت موذی، زیرک و فریبکار است؛ و این، گواهِ نیروی عظیمِ خودمحوریای است که شهوت را به پیش میراند. خودفریبی؛ دروغ، هرچه بیشتر استوار میشود.
- این «دوزِ» شهوت، هجومی قدرتمند از چیزی را که شبیه به «زندگی» است، تولید میکند. اینکه بارها و بارها تجربه ی آن ثابت میکند که این حس در نهایت «ضدِ زندگی» است و سقوطی به «تاریکیِ عظیم» را به همراه دارد، مانع از آن نمیشود که مرد دوباره مرتکب آن نشود. همین احساسِ «زندگی»، بزرگترین پاداش شهوت است.؛ این حس، لذتی متعالیتر از آنچه صرفاً رابطه ی جنسی یا عشقِ معمولی میتواند بدهد، پیشکش میکند! شهوت، ضربهی بزرگ را وارد میکند؛ تخلیهای با ولتاژ بالا و نیرویی هولناک. شهوت، تقویتکنندهی امر جنسی و تشدیدکنندهی خلسه و کوکائینِ روحِ شهوتران است. شهوت، قدرت است. آنچه فرد تجربه میکند، نه تنها واقعی، بلکه «فراواقعی» به نظر میرسد. در چنین لحظاتی، فرد بیش از هر زمان دیگری در زندگیاش احساس «زنده بودن» میکند. شبهواقعیتی توهمآلود.
- از آنجا که تمام اینها در درونِ فرد شهوتران اتفاق میافتد و از آنجا که شهوت باید از چیزی «تغذیه» کند، پس در واقع از خود او تغذیه میکند؛ هرچند او گمان میکند در حال مصرف کردن آن تصویر است. این یکی از توهمات شیطانیِ این رخداد شهوانی است. او احساس میکند این تصاحبِ حریصانه، به او نیرو و زندگی بخشیده است، حال آنکه در حقیقت، این خودِ اوست که دارد بلعیده میشود. شهوت میکُشد.
- نوعی «خاموشیِ ذهنی»[1] – شبیه آنچه در اعتیاد به الکل رخ میدهد – این تجربه را همراهی میکند. سایر دادههای حسی از میدان آگاهی کنار زده میشوند و نوعی «دیدِ تونلیِ» حسی و عاطفی پدید میآید؛ آنقدر درگیریِ درونی با رخداد شهوانی شدید است که همهچیز را تحتالشعاع قرار میدهد. خودم بارها شاهد بودهام که مردی آنچنان در نوشیدن بصریِ خود غرق شده و چنان بر آن قفل شده بود که آگاهی اجتماعیاش را کاملاً از دست داد؛ او در حالی که با من گفتوگو میکرد، از نظر عملکردی نه چیزی میشنید و نه میتوانست پاسخی بدهد، زیرا محوِ زنی شده بود که از کنارمان عبور میکرد. (فقط کسی که خودش این تجربه را داشته باشد، آن را میشناسد.)
در چنین حالتی، تغییرات فیزیولوژیک دیگری را نیز مشاهده کردهام؛ از جمله خشکیِ گلو، تغییر در ضربان قلب، فشار خون، تنفس، مرطوب شدنِ ناحیه ی مقعد، و تغییر در هدایت الکتریکیِ پوست (پاسخ گالوانیکیِ پوست)[2]. معتقدم بسیاری از این علائم به واکنشهای فیزیولوژیکیِ ناشی از ترس شباهت دارند. توجه داشته باشید که این تغییرات و انبوه تغییرات دیگری که در حال کشف شدن هستند، همگی، تغییرات شیمیایی هستند و شیمی بر دستگاه عصبی اثر میگذارد. پس چگونه ممکن است چنین نوعی از اندیشیدن و رفتار، بر جنسیّت انسان اثر نگذارد؟
- فرد یک سناریویِ ذهنی خلق میکند که به او اجازه میدهد با موجودیتی که اکنون هستیِ درونیاش را تسخیر کرده، «ارتباط» برقرار کند. این ارتباطِ غیرفیزیکی، آمیزش است؛ آمیزشی روحانی. اما آمیزش با چه؟ او هنوز همانجا ایستاده و خیره شده است و حتی یک عضله را هم تکان نمیدهد. او احساس میکند که واقعاً در حال تملکِ آن زن در بیرون است، اما در واقع دارد به چیزی در درون خودش شهوت میورزد. آمیزش با خود. (این مفهوم، هرچند درکش دشوار است، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.) آنچه در درون این مرد میگذرد، نه تنها انحرافِ واقعیت زنانه، بلکه انحرافِ واقعیت خودش است.
وقتی فرد تماس خود را با واقعیت از دست میدهد – یعنی واقعیت شخصِ دیگر را عامدانه تحریف میکند و با «واقعیت» دروغینی که در درون خود ساخته است آمیزش می کند – در حقیقت، هم خود را فریب داده و هم به خود تجاوز کرده است. این بلافاصله به شیوهی جدیدی از بودن بدل میشود. جای تعجب نیست که بزرگترین مانع در مسیر بهبودی، روبهرو شدن با واقعیتِ نقصها و خطاهای خودمان است. و اگر کسی جرئت کند تنها اشارهای به آنچه در ما میبیند بکند… مراقب باشید! یا با خشمی مرگبار به او حمله میکنیم، یا به صدها شیوه ی دیگر واکنش نشان میدهیم. ما با از دست دادنِ عامدانهی خود، نسبت به خود کور میشویم. این وضعیت را «کوریِ ناشی از غرور» می نامند، «این کوریِ حاصل از شهوتِ خودمحور (خودپرستانه) است»[3]، که موذیانهترین و هولناکترینِ همه ی گناهان است؛ زیرا ما در آن، بر ضد هستیِ خویش گناه میکنیم. این شیفتگیِ منحرف به خویشتن است. - همانطور که رخداد شهوانی ساخته میشود، این تجربه ذهن را دگرگون میکند و حالوهوای روانی را تغییر میدهد؛ این همان ماهیت تجربهی موادِ مخدر است. واقعیت شخصیِ فرد، زیر تأثیر آن نیروی منفی دگرگون میشود. رابطهی طبیعیِ مرد – رابطهای که در سرشت مردانگیِ او ریشه دارد – واژگون شده است. تداوم این واژگونیِ مداوم، خودِ فـرد را دگرگون میکند. ممکن است بپرسید: «چطور؟ این که فقط در ذهن اتفاق میافتد!»
در نظر بگیرید: اگر فردِ شهوتران بخواهد تنها ده تصاحبِ بصری در روز انجام دهد، همانند مردی که در مثال بالا دیدیم، او این رخداد را در یک دورهی دهساله، ۳۶,۵۰۰ بار تکرار کرده است. معتادان در حالِ بهبودی از شهوت گواهی میدهند که تنها با ورق زدن یک شماره از مجلهی «تایم»، چیزی حدود صد رخداد شهوانی را تجربه میکردند و در بقیهی روز هم تعدادِ نامحدودی از تصاحبِ بصری و خیالی را از سر میگذراندند. در نتیجه، در آن دورهی دهساله، تعداد رخدادهای شهوانی ممکن است به میلیونها، بلکه میلیاردها بار برای فردِ شهوتران برسد. علم ممکن است بهزودی بتواند تغییرات شیمیایی و عصبشناختیِ ناشی از چنین «ضربه»هایی را آشکار کند. چرا که نه؟ به نظر میرسد هر تجربهای که از سر میگذرانیم، همتایی شیمیایی و عصبشناختی ]در بدن[ دارد. ما اکنون میدانیم که مغز عملاً توسطِ چنین رفتارهایی تغییر میکند.[[i]] «انسان همان است که در دلِ خود می اندیشد.»[4] و افزون بر آن، بیتردید شخصیت انسان نیز دستخوش دگرگونی میگردد.
گویی همین سناریویِ روحانیِ درونی، که تنها در فاصله ی چند پلک بر هم زدن رخ میدهد – آن هنگام که مرد، در حالی که خیره در تاریکیِ درونی خود، زمان را متوقف کرده – بهتنهایی کافی نیست؛ حال تصور کنید وقتی این رخداد نیرومندِ شهوانی با عملِ جنسی در هم میآمیزد، چه اتفاقی رخ میدهد. رابطه ی جنسیِ طبیعی تمام سیستمهای پرشماری را که ارگانیسم انسانی را تشکیل میدهند (دستگاه عضلانی، گردش خون، حواس، غدد درونریز، دستگاه عصبی، هیجانها، بُعد روحی و…) درگیر میکند. همهی اینها در یک تجربهی ورودیِ عظیمِ عصبشناختی با هم به اوج میرسند و نه تنها کل مغز، بلکه کل وجودِ فرد را به لحاظ شیمیایی تحت تأثیر قرار میدهند. تنها تجربهی یک رابطه ی جنسیِ طبیعی کافی است تا این دستگاه، در پیِ تکرار آن برآید. اگر شهوتی را که ذهن و روح را دگرگون میکند به عمل جنسی بیفزایید، این دستگاه فوراً به آن معتاد میشود و خیلی زود، فریاد طلبِ دوزِ بعدی را سر میدهد. و بعدی… از شکلگیریِ جنسیّت انسانی توسط یادگیری و تجربه حرف میزنیم؛ شهوت، جنسیّت را شکل میدهد. شهوت، جنسیّت را تحریف میکند. شهوت، جنسیّت را نابود میکند. آیا کسی اخیراً منحنیِ شتابگیر ناتوانیِ جنسیِ مردان را ترسیم کرده است؟
آیا تاکنون نخستین واکنش یک پسر را به پورنوگرافی دیدهاید؟ من دیدهام. او از خانهی پسر همسایه آمده بود، جایی که تازه به او مجموعهی مجلات «پلیبویِ» پدرِ آن پسر را نشان داده بودند. (واکنشش بسیار شبیه همان زمانی بود که حدود یک سال پیش از آن، برای نخستین بار با «موسیقی اَسید راک»[5] آشنا شده بود.) او بهوضوح آشفته بود و طوری رفتار میکرد که انگار تازه مواد محرکِ قوی تزریق کرده است. وقتی با ملایمت از او پرسیدم چه شده است، حقیقت را گفت. ناچار شدم با احتیاط کمکش کنم تا از آن حالت بیرون بیاید. سپس، دستوپا شکسته سعی کردم کمی آموزش جنسی به او بدهم.
- تحلیلِ ما نشان میدهد که شهوت تمام ویژگیهای یک «مادهی» اعتیادآور و حتی فراتر از آن را دارد. با اینکه هیچ مادهی شیمیاییای برای تزریق از بیرون وجود ندارد، این شهوتِ تصویر-محورِ جدید ثابت کرده است که یکی از قویترین «باید داشته باشم»های شناختهشده برای معتادان است. این رخداد شهوانی در دوست ما (که در بالا گفته شد) باید دوباره و دوباره و دوباره تکرار شود؛ و نه تنها هیچ رضایت و لذتِ واقعیای مانند حالت طبیعی در آن وجود ندارد، بلکه در نهایت منجر به تاریکی درون، ازخودبیگانگی و نارضایتی میگردد. ارتباط این مرد با از زندگیِ خودش قطع شده است. آیا میتوانیم بفهمیم پزشک بریتانیایی در رساله ی «اونانیا» (Onania) که در سال ۱۷۱۲ منتشر کرد، هنگامی که از پیامدهای خودارضاییِ نوین سخن میگفت، چه منظوری داشت؟ افزون بر این، اصلِ «تحمل» نیز وارد عمل میشود؛ برای دستیابی به همان اثر اولیه، دوزهای بیشتری لازم است. شهوترانِ معمولیِ ما، که در ظاهر به همسرش «وفادار» است، سرانجام مجبور خواهد شد به اینترنت پناه ببرد یا یکی از مجلههای پنهانکرده ی خود را بیرون بکشد و به جای «واقعیت (چیز واقعی)»، غرق در شهوت شود.
- متأسفانه، هرچه رابطه ی جنسیِ شهوت محور در وجود این مرد پیشرفت کند، او به همان اندازه کمتر یک موجود واقعاً جنسی خواهد بود. شهوت با «تقویت» امر جنسی در حال نابودیِ جنسیّت اوست. برای چنین مردی، واژه ی «دگرجنسگرا» دیگر واژهای درست نیست؛ بلکه به تعبیری، به یک تناقض تبدیل میشود. او در واقع فردی گرفتار «شبهجنسیّت» است.
[1].blackout
.[2] پاسخ گالوانیکی پوست (Galvanic Skin Response یا GSR): تغییر در هدایت الکتریکی پوست که بر اثر فعال شدن دستگاه عصبی سمپاتیک و افزایش بسیار جزئی تعریق رخ میدهد. این پاسخ، یکی از شاخصهای فیزیولوژیک برانگیختگیِ هیجانی ــ مانند ترس، اضطراب یا برانگیختگی جنسی ــ است و در پژوهشهای روانشناسی و علوم اعصاب برای سنجش واکنشهای هیجانی به کار میرود. م
[3]. This is the blindness of ego-lust
[4] .As a man thinketh in his heart, so is he
[5] .acid rock music
[i] .See Dr. Gerald May’s excellent chapter on “The Neurological Nature of Addiction” in his Addiction and Grace, Harper San Francisco, 1988. Positron Emission Tomography (PET) is providing revolution- ary insights. For example, it is known that “behind every emotion and every piece of behavior there is a change in a molecule.” So says Dr. Ira Glick, professor of psychiatry, Stanford University School of Medicine, in “Study Backs Comfort Effect of Music,” in Associated Press Health News, September 25, 2001, in InteliHealth.com

بسیار ممنونم از استاد کیخایی بابت اطلاعات آموزنده ای که در اختیار ما قرار میدن 😍🌻
خداروشکر افتخار آشنایی با ایشون و شرکت در دوره ترک اعتیاد جنسی نصیبم شد🙏